آش ایرونی

فاینر:«همه باید به این شناخت برسیم که حق با هر یک از ما نیست،بلکه همه با هم حق داریم»

«در سوگ آزادی عقیده»

بیان دیدگاه »

«در سوگ آزادی عقیده» 

مدتی از شروع کلاس گذشته بود و دانشجویان که با اخلاق استاد سختگیرشان آشنا بودند، می دانستند که پس از وی نباید وارد کلاس شوند وگرنه استاد به سیاق معمول مانع از حضور آنها در کلاس می شود؛ اما دخترک بعد از این که مدتی از کلاس گذشته بود با لبخندی وارد کلاس شد و وقتی با نگاه معنی دار و غضب آلود استادش مواجه شد با همان لبخند ملیحش به سوال ناگفته استاد پاسخ داد: “شرمنده استاد که وقت کلاس تون رو می گیرم، من فقط برای خداحافظی از شما و بچه ها اومدم، آخه مسئولین دانشگاه حکم به اخراج من از دانشگاه را صادر کردند” …ناگاه همهمه دانشجویان و دوستان وی بلند شد، استادی که تا دقایقی پیش با نگاهی غضب آلوده به دخترک نگاه می کرد، برای اینکه دانشجویانش اشک چشمانش را نبینند، کلاس را ترک کرد. البته دانشجویان نیز حالی بهتر از استاد خویش نداشتند، بهت و حیرتی عجیب بر همه دانشجویان مستولی شده بود، برخی از دانشجویان که رابطه صمیمی تر و نزدیک تری با دخترک داشتند، با چشمانی اشکبار وی را در آغوش گرفتند، اما دخترک با همان لبخند ملیحش آرام و صبور دوستانش را دلداری می داد، گویی اصلاً او نبود که داغی بر دل داشت بلکه این دوستانش بودند که داغی بر دلشان نهاده شده بود، دخترک در همان کلاس و در جمع دوستان و هم دوره ای هایش که با چشمانی اشک آلود همکلاسی سابق شان را بدرقه می کردند به آرامی و با همان لبخند ملیح و مطمئنش گفت:« بچه ها ناراحت نباشید و اصلاً گریه نکنید، من هم نه تنها ناراحت نیستم بلکه بسیار خوشحالم که بر سر عقیده ام استوار ایستادم و این بهای استواری من بر اعتقادم است» 

… دخترک را همه می شناختند، خانم «غ . م» دانشجوی ورودی سال 85 دانشگاه بیرجند بود که در طول دو ترم تحصیلش در این دانشگاه، هر دو ترم معدل الف دانشکده شان شده بود و به شهادت هم دوره ای هایش «غ» دختری بسیار آرام و مودبی بود که دائم سرش به درس هایش گرم بود و هرجا هم که دوستانش در کارهایشان به مشکل بر می خوردند، اولین نفری بود که در حل مشکلشان پیش قدم می شد، اما؛…

… اما به محض اینکه برای مسئولین دانشگاه بیرجند محرز شد که دخترک «بهایی» است، بر طبق قانون مشترک وزارت کشور و وزارت علوم حکم اخراج وی را صادر کردند… و این بهایی بود که دخترک «بهایی» در مملکتی که در آن آزادی مطلق وجود دارد،برای استواری بر سر عقیده اش پرداخت.

نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم

اکتبر 16, 2007 در 12:25 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

اصلاح طلبان پیشرو موی دماغ اقتدارگرایان

با یک دیدگاه

به این لینکها دقت کنید:

خاتمی و توطئه ی اطرافیانش

تندروها و پرچمداري اصلاحات

از بيانيه 54 منافقين تا سخنان 86 مشاركت

حزب مشاركت: پاسخ نمي دهيم

حزب مشاركت در مجلس ششم نيز با برخي سياستهاي امريكا همراهي داشت

نزديكي فكري حزب مشاركت با عوامل بيگانه قابل انكار نيست

اعتراض به تماميت خواهي يك مشاركتي افراطي

هم آوایی سوال برانگیز حزب مشارکت با یک سایت اینترنتی

همان طور که مشخص است، تمامی محتوای لینک های بالا علیه “جبهه مشارکت” و “سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی” یا به عبارت بهتر “اصلاح طلبان پیشرو” است و این طیف را با شدید ترین الفاظ نواخته و مورد لطف قرار داده اند. سوال اینجاست چرا علی رغم اینکه هم اکنون که اصلاح طلبان پیشرو چه در جریان ائتلاف گذشته اصلاح طلبان در سومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شورای شهر زیر سایه همفکران به اصطلاح معتدل و میانه روی خود بودند و چه در ائتلاف قریب الوقوع اصلاح طلبان برای مجلس هشتم به احتمال زیاد این طیف با این که بیشترین هوادار و عضو را در بین گروه ها و احزاب اصلاح طلب دارند، سهمی متناسب با بدنه اجتماعی و شمار هواداران خود نخواهند داشت، هنوز هم احزاب پادگانی و اقتدار گرا از جانب این طیف از اصلاح طلبان احساس خطر می کنند و به تخطئه آنها می پردازند؟ و همچنین چرا اقتدارگرایان هیچ یک از احزاب و طیف های اصلاح طلب دیگر را به این شدت مورد همجمه قرار نمی دهند بلکه با آنها با ملاطفت رفتار نموده و زیر چتر حمایتی خود گرفته اند؟ در واقع برای پاسخ به این سوالات باید گریزی زد به دو سال پیش و انتخابات نهم ریاست جمهوری. آنجا که پس از آنکه اصلاح طلبان از رسیدن به اجماع بازماندند، هر یک علَمی را برافراشتند و با نامهای مختلف که حکایت از “گفتمان” های متفاوت داشت، پا به عرصه انتخابات گذاشتند. همانجا بود که نام و گفتمان “اصلاح طلبان پیشرو” زاده شد و قدم به عرصه سیاسی ایران نهاد. البته همان زمان در مقابل این مفهوم، واژه «اصلاح طلبان عملگرا» از سوی طیفی دیگر از اصلاح طلبان با محوریت “کروبی” قرار گرفت که البته کاربردی صرفاً تبلیغاتی داشت و پس از انتخابات به بوته فراموشی سپرده شد. اما هر چه واژه “اصلاح طلبان عملگرا” کاربردی انتخاباتی داشت، “اصلاح طلبان پیشرو” پس از شکست در انتخابات با تبیین ویژگی ها و وجوه اشتراک و افتراق خود با دیگر گفتمان های موجود در عرصه اصلاح طلبی بخصوص با گفتمان پیش گفته، این گفتمان را به یک گفتمان کارآمد و زنده بدل کردند. اگر در گفتمان عملگرایی هیچ خط قرمز و حد و مرزی برای شرکت در انتخابات وجود نداشت، اصلاح طلبان پیشرو خط قرمزشان برای شرکت در انتخابات، تضمین حداقل آزادی و سلامت انتخابات بود. اگر گفتمان عملگرایی بر حل مسائل و مشکلات از طریق شیخوخیت و رایزنی های پشت پرده تاکید می کرد، اصلاح طلبان پیشرو بیشتر بر استفاده از ظرفیت های مردم و تقویت جامعه مدنی پای می فشردند. اما اصلی ترین دلیلی که سبب گردیده تا اقتدار گرایان “اصلاح طلبان پیشرو” را خطر و دشمن اصلی خویش قلمداد کنند، گفتمان “جامعه محور” اصلاح طلبان پیشرو است، اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم تنها یک کاندیدا در بین اقتدارگرایان وجود داشت که گفتمان اصلاح طلبان را “مصادره به مطلوب” نکرد، از این سو نیز تنها کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو بود که از شعارهای اقتصادی عوام فریب برای جلب رای استفاده نکرد و با محور قرار دادن “جامعه” و علی الخصوص طیف محذوف آن برای جامعه ایرانی نسخه ای پیچید که دقیقاً دوای دردش بود و از این طریق قریب به پنج میلیون رای کیفی از آن خویش کرد، از نظر اصلاح طلبان پیشرو راه درست اصلاح جامعه نه فقط از “قدرت” و “درون حاکمیت” که از درون “فرهنگ عامه” مردم می گذرد. آنها به درستی عقیده داشتند، اصلاح طلبان برای اینکه در راه اصلاح طلبی هزینه کمتری در مقابل جریانهای اقتدار گرا پرداخت کنند باید به جامعه “توده”ای ایران، شکل و شخصیتی شکیل بدهند تا بتواند در سایه آن به سرعت گام های ترقی را بردارد لذا به درستی بر “فردیت” افراد جامعه تاکید کردند. اصلاح طلبان پیشرو نه به مانند گروهی از لایه های اجتماعی که در فضایی اوهام آلود تز دوری از قدرت را برگزیدند، از صندوق های رای قهر کردند و نه به مانند طیفی دیگر که زندگی و بقا و خود را در راه یابی به قدرت می دانند، بدون هیچ خط قرمزی در انتخابات شرکت میکنند. اصلاح طلبان نه به مانند برخی در انتخابات ریاست جمهوری به دام “پوپولیسم” در غلطیدند و نه به مانند بعضی دیگر پس از شکست و از کرده خویش توبه کردند و راه عوام فریبی و نزدیکی به قدرت از هر طریق را در پیش گرفتند بلکه با بررسی دلایل شکست خود اصلاح قدرت و جامعه را به صورت توامان در دستور کار خویش قرار دادند.  واقعیت این است که همین توجه گفتمان اصلاح طلبان پیشرو به فرهنگ و جامعه به عنوان اصلی ترین راه اصلاح جامعه که در ضمن از دستیابی به قدرت هم به عنوان ابزاری موثر برای پالایش فرهنگ جامعه غافل نیست باعث شده تا اقتدارگرایان هنوز هم با اینکه اصلاح طلبان پیشرو با توجه به اوضاع جامعه گوشه گیر شده اند، آنها را به عنوان خطر شماره یک خویش تلقی کرده و کمر همت به قلع و قمع آنها بپردازند. به عبارت دیگر، اقتدارگرایان علی رغم اینکه از هیچ اصلاح طلبی دل خوشی ندارند اما؛ سعی بر این دارند تا در ابتدا اصلاح طلبان پیشرو را به عنوان یک خطر “بالفعل” از سر راه برداشته تا بعداً از سر فرصت با خیالی جمع و آسوده فکری به حال دیگر طیف های اصلاح طلب به عنوان خطری “بالقوه” بردارند. به دیگر سخن باید گفت که در واقع “اصلاح طلبان پیشرو” تبلور “عمل گرایی” در اصلاحات هستند و قسمت اعظم بار سنگین اصلاح طلبی بر دوش ایشان بوده و هست و سهمی بسزا در به ثمر رسیدن اهداف اصلاحات داشته اند، لذا اقتدارگرایان به درستی به این نتیجه رسیده اند که مخدوش کردن چهره این طیف از اصلاح طلبان و از میان برداشتن آنها یعنی از میان برداشتن همه اصلاحات، امری که با اهتمام بر تبلیغات سوء علیه این طیف و جا انداختن الفاظی از قبیل اصلاح طلبان تندرو، افراطیون و … تا حدود زیادی موفق به دستیابی به آن در میان دیگر طیف های اصلاح طلبان شده اند.

*** تکلمه: این لینک در واقع شاهدیست از غیب در تایید این یادداشت من. البته ظهر که خبر را در سایت نوروز دیدم، تیتر مطلب انتقاد شدیداللحن معین به منزوی کردن اصلاح طلیان تحول خواه بود اما متاسفانه شب که می خواستم لینک مطلب را بگذارم به دلایل نامعلوم!!! تیتر مطلب تغییر کرده بود.

نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم

اکتبر 14, 2007 در 4:30 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized